شیطون بلا مامانی و بابایی
خداوندا فرزندم را به تو می سپارم که تو بهترین نگهبانی . خدایا مرا یاری کن تا بتوانم فرزندم را انسان تربیت کنم با شان انسانی.
تاريخ : پنجشنبه 6 تير 1392 | نویسنده : مامان مریم
بازدید : 235 مرتبه

سلام عشقم

 

مامانی امروز صبح تا چشمات رو باز کردی مثل همیشه اولین حرفی که زدی این بود که مامان مریم کسری نره مهد کودک گفتم باشه مامان چشمات رو فعلا باز کن ببین چه خبره اول یه سلامی یه علیکی بعدا چک و چونه مهد با من بزن عزیزم بعدشم صبحونه خوردیم و آمادت کردم خودمم امروز باهات اومدم مهد کودک عمه امروز یکم کار داشت منم باهات موندم و دورادور یواشکی نگات میکردم خدایی همه اذیتات واسه منه اونجا کیف دنیا رو میکنی با کلی کیف میکنی و بازی ای شیطونم .

بعدشم ساعت 2 بابایی اومد دنبالمون اومدیم خونه سریع یع شینسل درست کردم و فیلم مورد علاقت رو دیدید فیلم پلیسی تفنگتم گرفتی دستت همش میگفتی بکش بزن آقا بده بیاد بعدشم که خوابت برد عزیزم منم یکم به کارام رسیدم از خوابم که بلند شدی سریع گفتی بریم پارک زنگ زدم به پگاه و پارسا به اونا هم گفتم آماده باشن دنبال اونا هم رفتیم با هم رفتیم باغ موزه حیات وحش داراباد اونجا کلی پرنده دیدید صداهاشون رو در آوردی نمیدونم بین اون همه قفس چشمت چجوری افتاد به یه مجسمه اسب یک دفعه یه جیغ کشیدی مامان اسب کسری بره اسب سوار بشه بردیمت یکم اسب سوار شدی بعدشم گفتی بریم زود آب و آتش کسری اسب سوار بشه گفتم باشه مامانی اول بریم تو بقیه حیوونارو هم ببینیم بعدا با کلی التماس راضیت کردم بعدشم رفتیم تو همه حیوونای خشک شده رو دیدی میترسیدی بیایی جلو همش میگفتی اسنا کسری رو نخورن آقا خرسه کسری رو نخوره بعدشم که چشمت افتاد به ماهی ها کلی ذوق کردی و همش میگفتی وای ماهیا سلام کسری اومده سلام ماهیا کلی کیف کردی بعدشم که قول داده بودم رفتیم آب و آتش اسب سوار شدی کلی بازی کردی با پارسا بعدش گفتی برام برو پاکن بخر یعنی ( پاپ کورن) قهقهه نشستیم اونارو هم خوردی بعدشم ساعت 9 شب اومدیم خونه فیلم پلیسیت رو دیدی و شامت رو خوردی ساعت 10 : 30 هم خوابیدی

مرسی که هستی مامانی مرسی که گذاشتی مامان باشم و حس مادرانه داشته باشم باهات زندگیها دارم میکنم بهترین لحظه هارو دارم باهات میگذرونم ازت ممنونم واقعا بوسسسسس عشقم



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 6 تير 1392 | نویسنده : مامان مریم
بازدید : 262 مرتبه

سلام زندگیم نفسم عمرم

 

روم سیاه مامانی شرمنده نمیدونم چی بگم هر چی بگی حق داری خیلی وقته نیومدم یه سر بزنم ما شاا... انقدر شیطون شدی که وقت ندارم عزیزم زبون دروردی به چه شیرینی خدارو شکر همه چی دیگه میگی مهد کودکتم بعد از گذشت 9 ماه همچنان در حال چونه زدنی که نری .

 

این چند وقته مامانی انقدر شیرین زبونی میکنی که از دلم نمیاد والا ازت دور بشم علاقه شدیدی به اسب پیدا کردی من بیچاره هفته ای 2 بار باید ببرمت پارک آب و آتش اسب سواری بدم شما رو بعد از ظهرا که از خواب بیدار میشی تا چشمت رو باز میکنی میگی مامان بریم آب و آتش کسری اسب سوار بشه :)

هر روز با مهسا بازی میکنی یک روز که مهسا رو نبینی همش میگی مامان زنگ بزن بگم مهسا بیاد دنبالم کسری رو ببره خونشون با هم دوچرخه بازی کنیم تصادف کنیم نمیدونم چه علاقه ای داری به تصادف کردن حتما ماشین ها باید به هم بخورن تصادف کنن بعدشم که زنگ میزنی میگی آقا پلیس بیا کسری تصادف کرده خنده خلاصه اینکه انقدر شیرینی که نگو .

چند روز پیش که بابایی از مهد آوردتت خونه جلو در وایستادی گفتی مامان کسری اصلا گیگه نمیره مهد کودک چک و چونه نرفتن میزنی همش بهت میگم چرا مامانی مهد کودک که خوبه میگی نه کسری مهد کودک دوست نداره نمیدونم مامانی کی میخوای عادت کنی تو به مهد والا آدم مهد عمه اش باشه همه نازش رو بکشن بعدشم انقدر ناراضی باشه والا دیگه نمیدونم چی بگم

در مورد عکسات فعلا شرمنده هستم نمیتونم عکس بزارم ان شاا .... برات میزارم مامانی زود زود



موضوع :
تاريخ : پنجشنبه 30 آذر 1391 | نویسنده : مامان مریم
بازدید : 322 مرتبه

سلام نفس مامان

 

این چند وقته نزدیک 2 ماهی میشه نیومدم بهت سر بزنم معذرت معذرت معذرت باور کن درگیر کارای خودت بودم مامانی 2 ماهه یکدم سرما خورده هستی یه پام دکتر هست یه پام خونه همش در حال مراقبت خدا کنه زودتر خوب بشی انقدر دارو خوردی که دیگه هیچی اثر نمیکنه روت  خیلی ناراحتم .

راستی مامانی پروژه مهد کودک رو یادته خدارو شکر به پایان رسید و تو عادت کردی به مهد کودک هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

پسرم انقدر شیرین شدی که خدا میدونه داری کم کم حرف میزنی همه اثرات مهد کودک عمه هستا وگرنه تو انقدر مغرور بودی که حاضر به حرف زدن نبودی خوشحالم میری مهد چون مجبور میشی رو پای خودت وایستی میدونی چرا چون از هر دوطرف خانواده هم خانواده مامانی هم خانواده بابایی همش مرکز توجه هستی ولی اونجا فرق میکنه قضیه مجبوری کاراتو خودت انجام بدی .

خیلی پسر احساساتی و با محبتی هستی هر کسی که گریه میکنه سریع میری نازش میکنی بوسش میکنی طاقت ناراحتی هیچ کسی رو نداری .

مامانی قول میدم زودی بیام هم برات عکس بزارم هم پستای خوشگل تر الهی مامان قربونت بره



موضوع :
تاريخ : شنبه 29 مهر 1391 | نویسنده : مامان مریم
بازدید : 256 مرتبه

سلام نفس مامان سلام همه زندگیم

 

نمیدونم الان که داری این پست رو میخونی چند سالته من زنده هستم نیستم نمیدونم هیچی ولی برات میخوام از شیطنتات بگم امروز خیلی شیرینه واسم خیلی زیاد

مامانی الان یه 2 هفته ای هست که دوباره پروژه بردن به مهد رو آغاز کردم خدایی میکشی دقیقا من رو تا ببرمت مهد انقدر که گریه میکنی خیلی ناراحت میشم وقتی گریه هات رو میبینم ولی مجبورم نشون ندم بخاطر خودت پسرم دیگه داره بزرگ میشه 2 سالش تموم شده باید بره مهد دیگه چیزای خوب خوب یاد بگیره تو خونه جز آشپزی کردن و چسبیدن به مامانی که کار دیگه ای نمیکنی گلک مامان پس از دستم ناراحت نشو پسرم .

صبح که بیدار میشی خودت کیفت رو بر میداری میری سمت در میگی بریم ( ولی منظورت مهد نیست خونه مامان بزرگه ) بعد که میبینی دارم میبرمت مهد شروع میکنی به گریه کردن هی میگی مامان نه نه نه نه نه نه نه واییییییییییییییییییییییییی نه مامان ، آخه همه راه هارو هم حفظ کردی نمیتونم بهت کلک بزنم از هر راهی میبرمت میفهمی باهوش من ولی فقط گریه ات تا دم مهد کودکه میری سر کلاست دیگه آروم میشی فقط دوست داری دل من رو خون کنی .

بعضی وقتها عصبانی میشم بهت میگم آخه کسری همه بچه ها میرن یک عالمه ماماناشون پول مهد میدن تو مهد عمه آذر همه جوره در خدمتته بعد تازه نازم میکنی بری خیلی مامان نا مردی دیگه تو .

امروز عمه یه لیست بلند قد و بالا داد بهم که برم واسه کسری خوشگلم لوازم بخرم دیگه بزرگ شده باید لوازم جدا واسه خودش داشته باشه مثل کاغذ و مداد رنگی و .............

مامانی تا بیای به مهد عادت کنی من مردم دیگه ولی عادتت میدم باید عادت کنی بخاطر خودت

عاشقتم بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 25 مهر 1391 | نویسنده : مامان مریم
بازدید : 237 مرتبه
این شعر تقدیم به همه زندگیم کسری جونم

چشمای بسته ی تو رو با بوسه بازش میکنم

قلب شکسته ی تو رو خودم نوازش میکنم

نمیذارم تنگ غروب دلت بگیره از کسی

تا وقتی من کنارتم به هر چی میخوای میرسی

خودم بغل میگیرمت پر میشم از عطر تنت

کاشکی تو هم بفهمی که میمیرم از نبودنت

خودم به جای تو شبا بهونه هاتو میشمرم

جای تو گریه میکنم جای تو غصه میخورم

هر چی که دوس داری بگو حرفای قلبتو بزن

دلخوشی هات مال خودت درد دلات برای من

من واسه ی داشتن تو قید یه دنیا رو زدم

کاشکی ازم چیزی بخوای تا به تو دنیامو بدم
همه دنیامی


موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 22 صفحه بعد