عکاسی
سلام شیطونکم 
![]()
زندگی مامان امروز عمه آذر زنگ زد گفت که عکاسی داریم تو مهد کسری جونم رو زود وردار بیار تا ازش عکس بگیریم گفت پشت زمینه عکس هم دریا هست منم زودی چند دست لباس برات ورداشتم و آمادت کردم راه افتادیم با بابا امیر و خاله مهسا به طرف مهد عمه آذر . مامانی اونجا یه قایق بود که همه میرفتن توش عکس میگرفتن تو رو هم گذاشتیم توش خاله عکاسه فکر کرد که الان میفتی و نمی تونی بشینی توش ولی تو سفت دسته های قایق رو گرفته بودی و عکس گرفت ازت خاله جون یه چند تا عکس لختی گرفتی با پوشکت خیلی قشنگ شد عکسات وقتی همشون آماده شد برات میزارم اینجا که هم تو و هم همه خاله جونیا بتونن ببینن .
اینم چند تا از عکسات که قول داده بودم وقتی آماده شد برات بزارم









مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


عکاسی 










