سفر به اهواز
سلام گلک من همه هستی و وجود مامانی .gif)
پسرم من رو ببخش که نتونستم بیام برات خاطراتت رو به روز بنویسم
آخه مامان جون من و تو یه 2 هفته ای رفته بودیم اهواز خونه خاله مصی و عمو مسعود آخه مامانی ، خیلی دلش براشون تنگ شده بود . 
عمو مسعود هم روز 1 خرداد اومد دنبالمون و با هم رفتیم اهواز
یه 10 ساعتی تو راه بودیم تو هم مامانی رو اذیت نکردی و تقریبا آروم بودی تو راه به غیر از یک ساعت که مدام در حال جیغ زدن بودی و سر من و عمو مسعود دیگه درد گرفته بود از جیغات . ساعت 7 بعداز ظهر بود که رسیدیم خونه خاله مصی جون
. هوا چون گرم بود و گردو خاک داشت بیرون نمی رفتیم و خونه بودیم تو هم با داداش ایلیا حسابی بازی کردی
اصلا یه لحظه هم بدون هم نمی موندید همش با هم بودید کلی هم دعوا می کردید
میزدید همدیگرو .gif)
من و خاله مصی دیگه دیوونه شده بودیم
.
مامانی روز 3 خرداد روز مادر بود خیلی ناراحت بودم که پیش مامان زری ی نبودم. امسال اولین سالی که من یعنی مامانی کسری مامان شدم خیلی حسه قشنگیه برای اولین بار وقتی از رادیو یا تلویزیون در مورد مادر حرف می زدن یا جمله های قشنگی می گفتن با خودم فکر می کردم که خوب به منم دارن می گن منم مادرم دیگه
!!! ازت ممنونم عزیزم
که با اومدنت این عنوان قشنگ وبه من دادی امیدوارم لیاقتش رو داشته باشم و بتونم مامان خوبی واست باشم بابایی از طرف شما و خودشون واسم یه بلوز خیلی خیلی خوب خریدن . .gif)
بابایی ممنون
خلاصه پسمل گل گلی مامان بعد از 2 هفته دوری از خونه و زنگ زدن های مامان زری که کجایید و کی میایید بابا امیر جون اومد دنبالمون و ما با هواپیما روز 15 خرداد اومدیم خونه تو فرودگاه هم خاله مهسا و زندایی مریم و دایی امیر اومده بودن دنبالمون یه حلقه گل هم واسه آقا کسری گل ما آورده بودن ..gif)
.gif)
اینم یه عکس از هندونه خوردن آقا کسری که همه بلوزش رو هم کثیف کرده فدای سرت مامانی.gif)

.gif)
اینم یه عکس خونه خاله مصی

.gif)


سفر به اهواز
